ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
742
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
مىكرد و آنان را به عطايا و صلات خود مىنواخت . براى اين دقيق العيد شافعى جوايزى به مصر مىفرستاد . چون در سال 721 درگذشت پسرش الملك المجاهد سيف الدين على بن داود در سن دوازده سالگى به جاى او نشست . و اللّه وارث الارض و من عليها . شورش جلال الدين بن عمر الاشرف چون الملك المجاهد على بن داود به حكومت رسيد سرگرم لذات خود شد و با اهل مناصب روش ناپسند در پيش گرفت و بدون حق آنان را عزل يا تبديل مىكرد . دولتمردان از او برميدند و جلال الدين بن الملك الاشرف عمر ، پسر عمش عصيان كرد . المجاهد لشكر به جنگ او برد . در اين نبردها پيروزى نصيب المجاهد شد و بر جلال الدين غلبه يافت و او را حبس كرد . و اللّه تعالى اعلم . شورش جلال الدين بار دوم و زندانى كردن المجاهد و بيعت با الملك المنصور ايوب بن الملك المظفر يوسف پس از آنكه الملك المجاهد پسر عم خود ، جلال الدين الملك الاشرف ، را به زندان كرد بار ديگر سرگرم نوشخواريها و لذتجوييهاى خود گرديد . تا دولتمردان از اعمال او ملول شدند و جلال الدين براى خلع او ، در نهان با ايشان به گفتگو پرداخت و ايشان با وى موافقت كردند . در سال 722 روزى الملك المجاهد به [ تعز ] رفته بود . جلال الدين را از حبس رهانيدند او در يكى از باغها بر الملك المجاهد حمله آورد و او را بگرفت و سپس با عم خود ، الملك المنصور ايوب بن الملك المظفر يوسف بيعت كرد و الملك المجاهد را با چند تن از يارانش دربند كشيد . و اللّه تعالى اعلم بغيبه . خلع الملك المنصور ايوب و كشتن او و بازگشت الملك المجاهد به حكومت و منازعه الملك الظاهر بن المنصور با او چون الملك المجاهد على در قلعهء تعز به زندان شد و الملك المنصور ايوب بر سرير فرمانروايى برآمد ، ياران الملك المجاهد گرد آمدند و در تعز به خانهء الملك المنصور هجوم كردند و او را گرفته در بند نمودند و الملك المجاهد را بار ديگر به فرمانروايى باز گردانيدند و مردم نيز به فرمان او بازگشتند . اسد الدين عبد اللّه بن الملك المنصور ايوب در دملوه بود . عصيان كرد و سر از فرمان الملك المجاهد برتافت . الملك المجاهد به او نامه نوشت و او را به قتل پدرش كه در حبس وى بود